طه نیوز

خبر هایی از چهار گوشه جهان

مشروح گزارش کمیته سه نفره بررسی تجاوز جنسی به زندانیان
ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢  

اعضای هیئت سه نفره قضایی رسیدگی به حوادث و اغتشاشات بعداز انتخابات نتیجه بررسی‌های خود و دیدار با آقای کروبی را به آیت ا... آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه ارائه کردند. .

به گزارش جهان، در بخش هایی از این بررسی درباره شایعه تجاوز جنسی آمده است که هیچ‌گونه مدرکی دال بر تجاوز جنسی به افراد مورد ادعای آقای کروبی وجود نداشته و ادعاهای مطرح شده بدون مستند و عاری از حقیقت است، بلکه ادعاها و مدارک ارائه شده کاملاً ساختگی و برای انحراف افکار عمومی تنظیم شده است.


کلمات کلیدی:
جنجالی ترین طلاق های سینمای ایران
ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢  


نیما بانکی/ لیلی رشیدی
-خانم رشیدی سوای این که دختر احترام‌السادات برومند و داود رشیدی است و از بچگی در محافل هنری بزرگ شده، بازیگر خوبی هم هست. بیشتر ما او را با «مادرخانمی زی‌زی‌گولو» می‌شناسیم. اما بعضی‌ها شاید بولتن جشنواره فیلم کودک را به یاد بیاورند که عکس‌های کودکی او را در کنار لیلا حاتمی به چاپ رسانده بود. این دو لیلی و لیلای محبوب، از کودکی همبازی بوده‌اند؛ هرچند بعدها، لیلی یک چهره تلویزیونی شد اما لیلا یک ستاره سینما. لیلی رشیدی همسر پیشین نیما بانکی است که به اندازه رشیدی مشهور نیست اما در عکاسی استعداد داشت و رفته‌رفته در کارش به موفقیت دست پیدا کرد تا این‌که امروزه به چهره‌ای مطرح در عالم تبلیغات تبدیل شده است. نیما بانکی را اگر از «پراید تهران یازده» به یاد نداشته باشید، در آگهی‌های سامسونگ با لباس برزیل، یا با کت و شلوار در حالی که پایش را از قاب ال‌سی‌دی بیرون گذاشته، دیده‌اید. حاصل زندگی مشترک این دو، پسری است که با مادرش پیش خانواده رشیدی زندگی می‌کند.

سوسن تسلیمی/داریوش فرهنگ

سی و پنج سال پیش، داریوش فرهنگ آدم خیلی معروفی بود و سوسن تسلیمی را کسی نمی‌شناخت، اما پس از ازدواج و در سال‌های دهه شصت، ماجرا برعکس شد و تسلیمی شهرتی فراوان پیدا کرد. در این سال‌ها اگرچه داریوش فرهنگ فیلمساز بود و بعضی کارهایش خیلی مطرح شد، اما حضور ثابت تسلیمی در فیلم‌های بهرام بیضایی، این بازیگر هنرمند را به اوج رساند. این دو که از طریق گروه تئاتر پیاده با همدیگر آشنا شده بودند، پس از مدت‌ها زندگی مشترک سرانجام فرصت پیدا کردند تا در فیلم «شاید وقتی دیگر» ساخته بهرام بیضایی، نقش زن و شوهر را بازی کنند. تسلیمی، پس از این فیلم، به همراه فرزندش عازم سوئدشد و امروز یکی از چهره‌های سرشناس تئاتر سوئد است. اما داریوش فرهنگ مانده و فیلم‌سازی و بازیگری را تا امروز ادامه داده است.

خسرو شکیبایی/تانیا جوهری

شاید خیلی‌ها ندانند که شکیبایی در دهه 40 کار خودش را با دوبلوری شروع کرد و پس از ناکامی در این رشته به تئاتر رفت و سال‌ها گذشت تا دوباره با فیلم «خط قرمز» مسعود کیمیایی به سینما بازگشت. تانیا جوهری هم در همان سال‌های دهه 50 بازیگر تئاتر بود. این رابطه که منجر به ازدواج شد، چندان خبرساز نبود؛ چون هیچ یک از این دو، آدم‌های معروفی نبودند و در سال‌های بعد در حرفه‌شان سرشناس شدند. شکیبایی کماکان یکی از بازیگران محبوب و سرشناس سینمای ایران است اما تانیا جوهری در سال‌های اخیر بسیار کم‌کار شده است. جالب است که مشهورترین فیلم شکیبایی یعنی«هامون»، داستان مرد روشنفکری است که تمایلی برای جدایی از همسرش ندارد اما زن و خانواده‌اش اصرار دارند که این جدایی هر چه زودتر اتفاق بیفتد.

آیدین آغداشلو/شهره آغداشلو

آیدین آغداشلو که نقاش، طراح، گرافیست و نویسنده‌ای تواناست، سال‌ها قبل، پس از یک ازدواج ناموفق و در حالی که دختری به نام تارا داشت، با شهره آغداشلو ازدواج کرد. شهره در فیلم‌های علی حاتمی (سوته‌دلان) و عباس کیارستمی (گزارش) بازی کرده بود و با تحسین مواجه شده بود و کم‌کم داشت به بازیگری توانا تبدیل می‌شد. شهره آغداشلو که با بازی در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» و نامزدی اسکار، امروزه یک بازیگر معتبر در عرصه جهانی است، از آیدین جدا شد و مجددا ازدواج کرد و خدا دختری به او داده که ظاهرا آن هم اسمش تارا است. شهره آغداشلو در تمام گفت وگوهایش همواره از آیدین آغداشلو به عنوان کسی یاد کرده است که دوران سعادتمندی را با هم سپری کردند؛ بر خلاف عادت بسیار زشتی که خیلی‌ها دارند و پس از جدایی، با لحنی زننده درباره همسر سابقشان صحبت می‌کنند. ظاهرا نه ازدواج و نه جدایی این دو، در مسیر پیشرفت حرفه‌ای‌شان هیچ تاثیری نگذاشته و هر دو همچنان از چهره‌های فعال در حیطه کاری خود هستند.

ابوالفضل پورعرب/ آناهیتا نعمتی

زمانی که ابوالفضل پورعرب با آناهیتا نعمتی ازدواج کرد، بازیگر بسیار معروفی بود. او محبوبیتش را که با بازی در فیلم «عروس»، ساخته‌ی بهروز افخمی، به دست آورده بود؛ تا سال‌ها حفظ‌کرد. از آن طرف، آناهیتا نعمتی تازه با فیلم خوش‌ساخت «هیوا»، ساخته‌ی رسول ملاقلی‌پور، وارد سینما شده بود و به عنوان یک چهره جوان و بااستعداد، اول راه بود. از این ماجرا حدود 8 سال می‌گذرد. ابوالفضل پورعرب از آن زمان، سیر نزولی را در کارش تجربه کرد و آناهیتا نعمتی هم در حاشیه‌ی سینمای ایران به کار خود ادامه داد. حالا این روزها پس از سال‌ها جدایی این زوج هنرمند، هم آناهیتا نعمتی دوباره به سینمای جدی بازگشته و هم ابوالفضل پورعرب در تلویزیون پرکارتر شده است.

ریاحی پور/مهتاب کرامتی

بابک ریاحی پور یکی از معروف‌ترین نوازنده‌های ایرانی با ساز تخصصی گیتار باس است و در زمینه موسیقی راک فعالیت می‌کند. او در آلمان موسیقی را آموخته، آن را در ایران ادامه داده و با خواننده‌هایی مثل محمد نوری و گروه‌هایی مثل اوهام و آویژه که نوعی موسیقی تلفیقی را دنبال می‌کرد‌ه‌اند، همکاری داشته است. مهتاب کرامتی از سال 1377 با بازی در فیلم «مردی از جنس بلور» پایش به سینمای ایران باز شد. جالب این که ریاحی پور زودتر از کرامتی به سینما آمده بود. او در سال 1374 برای موسیقی فیلم «فاتح» نوازندگی کرده بود؛ کاری که بعدها ریاحی پور کمتر سراغ آن رفت. ولی مهتاب کرامتی با جدیت، حضور در سینما و تلویزیون را ادامه داد و رشد کرد و خیلی زود به ستاره سینمای ایران تبدیل شد. حالا مهتاب کرامتی تنها زندگی می‌کند و علاوه بر بازیگری و فعالیت در یونیسف، در یک موسسه طراحی و تولید لباس هم حسابی مشغول است

یوسف مرادیان / سارا خویینی‌ها

همین اواخر بود که از سارا خویینی‌ها فیلم پر حرف و حدیث «نقاب» اکران شد که داستانش درباره سوء استفاده‌های متقلبانه از موضوع ازدواج بود. چندی پیش از تلویزیون هم سریالی پخش می‌شد که داستانش درباره سیاوش و رستم شاهنامه بود و نقش سیاوش را مرادیان بازی می‌کرد. خویینی‌ها در «معصومیت از دست رفته» هم بازی خوبی داشت اما نقشی که مرادیان در «سربازهای جمعه» بازی کرد، به هر دلیل، آن قدر کوتاه شد که اصلا به چشم نیامد. این دو بازیگر که زمانی با یکدیگر زیر یک سقف زندگی می‌کردند، سرانجام از هم جدا شدند و امروزه به فعالیت قبلی‌شان که همان بازیگری در سینما و تلویزیون است ادامه می‌دهند؛ از جمله خویینی‌ها که چهره‌اش را در نقش اصلی «بی‌صدا فریاد کن» حتما دیده‌اید.

فریبرز عرب نیا/آتنه فقیه نصیری/ عسل بدیعی

این 3 بازیگر، معروف‌تر از آن هستند که بخواهیم معرفی‌شان کنیم. فریبرز عرب‌نیا به ترتیب با آتنه فقیه‌نصیری و عسل بدیعی ازدواج کرد و از آن‌ها جدا شد.عرب‌نیا که اغلب، او را با بازی‌های چشمگیرش در فیلم‌های مسعود کیمیایی، مانند«سلطان» و «ضیافت»، به خاطر می‌آورند، در فیلمی با موضوع طلاق نیز ایفای نقش کرده است. او در این فیلم (هزاران زن مثل من)، از همسرش (نیکی کریمی) جدا شده و مانع احقاق حق او برای تصاحب بچه می‌شود. آتنه فقیه‌نصیری نیز که در فیلم‌ها و سریال‌های متعددی ایفای نقش کرده است، با بازی خوبش در نقش «خاله سارا» در یک سریال تلویزیونی، نگاه‌ها را به خود متوجه کرد. درخشش عسل بدیعی نیز از بازی در فیلم «بودن یا نبودن»، ساخته‌ی کیانوش عیاری، شروع شد.


کلمات کلیدی:
دیه گو مارادونا در مسیر علی دایی
ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢  

وقتی بازی آرژانتین و برزیل تمام شد، جمله معروف یوهان کرایف (هیچ چیز جز فوتبال نمی‌تواند اسطوره‌های فوتبال را نابود کند) مصداق پیدا کرد.

اعجوبه فوتبال هلند می‌گفت فوتبال ورزش خارق‌العاده‌ای است. هم تو را به اوج می‌برد و هم در بدترین روزها که به کمکش نیاز داری تو را تنها می‌گذارد. این را وقتی علی دایی و علی پروین در دو مقطع کاملاً متفاوت سرمربیگری تیم ملی تنها و خاموش ماندند، می‌شد حس کرد. بازی هفته گذشته برزیل و آرژانتین مسابقه بی‌رحمی بود.

مارادونا تا آستانه سکته رفت. وضعیت به هم ریخته این افسانه فراموش نشدنی چیزی از نشاط در دل خود نداشت. او که همواره انتخاب‌ فیفا را برای معرفی پله به عنوان بهترین بازیکن 100 سال اخیر فوتبال زیر سؤال می‌برد، در این بازی رودرروی پله قرار داشت. دو مرد رؤیایی که هر یک در زمان خود کارهای بزرگی برای تیم‌های ملی کشورشان انجام داده بودند. جنگ رسانه‌ای دو بزرگ فوتبال آمریکای لاتین کار را به جایی رساند که نگاه همه دنیا به این بازی دوخته شد. مسابقه‌ای که آرژانتین و برزیل در چارچوب بازیهای جام جهانی انجام می‌دادند و 3 امتیازش برای هر دو تیم به‌خصوص آرژانتین ارزش فراوان داشت.

راه‌راه‌پوشان آمریکای لاتین از 14 بازی قبلی 22 امتیاز به دست آورده بودند و به 3 امتیاز این بازی خانگی نیاز داشتند. هدفی که هیچ وقت به آن نرسیدند. آنها اگرچه بازی را در ورزشگاه موندیالیستا لیزاندرو دی لاتوره که ورزشگاهی ترسناک برای مهمانان است، با برتری آغاز کردند اما هیچ وقت نتوانستند از این برتری استفاده کنند. آنها این بازی را سه بر یک به میهمان واگذار کردند تا آرزوهای مارادونا برای صعود با تیم ملی آرژانتین به جام جهانی کمرنگ شود. برزیل با این برد به عنوان اولین تیم منطقه آمریکای لاتین به جام جهانی صعود کرد تا تنها تیمی باشد که در تمام جام?های جهانی حاضر بوده. آرژانتین هم وضعیت پیچیده‌ای پیدا کرد تا موقعیت مارادونا در این تیم به مخاطره بیفتد.

مارادونا با پذیرش مسئولیت شکست برابر برزیل اعلام کرد که استعفا نخواهد داد و دیوانه وار کارش را ادامه می‌دهد چرا که این شکست او را مغلوب نخواهد کرد. این در حالی است که آرژانتین باید به مصاف پاراگوئه برود که باخت در این بازی می‌تواند به معنی خداحافظی از جام جهانی آفریقای جنوبی هم باشد. در این میان خطر بزرگ نبود آرژانتین تیمی که دو بار قهرمان جهان شده و لیونل مسی بازیکنی که وارث مارادونا نامیده می‌شود در استادیوم‏های فوتبال جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی است.

در این صورت مارادونا به نخستین مربی آرژانتین تبدیل خواهد شد که در 30 سال گذشته موفق به بردن تیم ملی آرژانتین به جام جهانی نخواهد شد.

با شکست برابر برزیل آرژانتین هم اکنون بعد از برزیل، شیلی و پاراگوئه در حالی در رده چهارم قرار دارد که در صورت حفظ همین رده در سه بازی باقیمانده جواز حضور در جام جهانی را کسب خواهد کرد.

به نظر می‌رسد این موضوع اثبات کند که یکی از بزرگ‏ترین بازیکنان تاریخ فوتبال، مربی خوبی نیست. مارادونا مهره‌ای اسطوره‌ای بوده که محبوبیت گسترده‌ای را در کشور خودش داراست و همه ستارگانی که هم اکنون زیر دست او بازی می‌کنند به بزرگی مربی خود اذعان دارند اما او نتیجه نمی‌گیرد چیزی که موجودیت مربیگری منوط به آن است. شکست برابر برزیل پس از شکستی دو بر صفر برابر اکوادور در حالی بدست آمد که هواداران این تیم هنوز هم از شکست 6 بر یک تیمشان برابر بولیوی در آوریل گذشته شوکه هستند.

در صورت شکست برابر پاراگوئه در روز چهارشنبه و پیروزی کلمبیا و اکوادور آرژانتین به رده ششم جدول 10 تیمی آمریکای جنوبی سقوط می‌کند و احتمال اینکه حتی بتواند به مرحله پلی آف راه یابد را نیز از دست می‌دهد چیزی که هواداران دو آتشه آرژانتین ممکن است هیچ‏گاه به این علت او را نبخشند؛ هوادارانی که هنگام محرومیت وی به دلیل دوپینگ یا زمانی که به علت اضافه وزن و مصرف کوکائین در آستانه مرگ بود و زمانی که از خانه‏اش به سمت خبرنگاران شلیک کرده و در خطر حبس بود و زمانی که با مشکلات مالیاتی متعددی روبرو شده بود همچنان در کنار او ایستادند. آنها زمانی را به یاد می‌آوردند که وی در سال 1986 با مهارتهای باور نکردنی خود در دریبل زدن جام جهانی را به کشورشان آورد و در کنار او پس از گل مشهورش "دست خدا" در برابر انگلیس خندیدند.

به رغم اینکه خوان ریکلمه از هافبک‏های برجسته آرژانتینی بعد از اختلافاتی چند اعلام کرده تا زمانی که مارادونا مربی آرژانتین باشد به این تیم بازنخواهد گشت اما با بازیکنانی مانند لیونل مسی، کارلوس توز و سرجیو آگوئرو در خط حمله، مهره‌های کارآزموده‌ای مانند خاویر زانتی و خووان سباستین ورون و خاویر ماسچرانو در میانه زمین و در جلوی یک خط دفاع پولادین یک مربی خوب واقعا نباید در رسیدن به جام جهانی ناکام بماند. این تیم بیشتر به یک رهبری نیاز دارد و به نظر می‌رسد که مارادونا در این میان بیشتر یک نام است تا یک مربی. این بار او روی نیمکت نشسته و دیگر نمی‌تواند با فریب داور دست خدا را به کمک خود آورده و گل بزند.

مارادونا آن هنگام که هدایت آرژانتین را برعهده گرفت از سوی این رسانه با علی دایی مقایسه شد که البته عده‏ای به واسطه سوابق اعتیاد مارادونا، این قیاس را نپذیرفتند اما به واقع اگر اینچنین مسائل را کنار گذاشته و صرفاً مسائل ورزشی این دو چهره را مقایسه کرد، به یک الگو می‏رسیم. اگر مارادونا در جهان و آرژانتین یک اسطوره است، دایی نیز در جهان و ایران به عنوان گلزن‏ترین بازیکن جهان مورد تحسین است و هر دو سوابق قهرمانی و افتخاراتش را در دست گرفتند و پا به عرصه مربیگری ملی گذاشتند.

هر دو با بازیکنان کلیدی‏شان درگیر بودند و یا برخی بازیکنان با اینها نمی‏ساختند و همین امر آنها را تا حدودی از تحصیل موفقیت منحرف ساخت. دایی نتوانست با صعود تیم ملی به جام جهانی، ماندگاری نامش را دوچندان سازد و مارادونا نیز در مسیر دایی قرار گرفت. دیگو اما در شرایط دشوارتری نسبت به علی دایی قرار گرفته است. اگر کاپیتان پیشین تیم ملی فوتبال ایران تیمی را تحویل گرفته بود که تنها سه بار سابقه صعود به جام جهانی فوتبال را داشت، ستاره سال‏های دور تیم ملی آرژانتین که همواره تیم ملی کشورش در چند دهه اخیر میان تیم‏های صعودکننده به جام جهانی بوده را هدایت می‏کند.

البته او پیش از حذف تیم ملی کشورش کنار گذاشته نشد و از سوی فدراسیون فوتبال آرژانتین به وی تا آخرین لحظه برخلاف دایی فرصت داده شد. شاید این مسئله به محبوبیتش در میان مردمش مربوط شود که شاید از محبوبیت سرمربی سابق تیم ملی نزد مردم بیشتر باشد، مربوط شود و شاید مسائل دیگری در میان باشد اما به هر حال او این شانس را دارد که آخرین تلاش را برای صعود تیم کشورش به جام‏جهانی داشته باشد. آیا او کامیاب خواهد شد یا این مقایسه کاملاً تطبیق پیدا خواهد کرد و چهره وی به شدت با ناکامی آرژانتین در مسیر صعود به جام‏جهانی لطمه خواهد دید؟نویسنده:رضا سیگاری


کلمات کلیدی:
از پرتاب کفش به بوش تا یک زندگی رؤیایی
ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢  

منتظر الزیدی، خبرنگار مشهور عراقی که به سمت جورج بوش رئیس‌جمهوری سابق ایالات متحده کفش پرتاب کرد به چهره‌ای شناخته شده بین مردم جهان تبدیل شده است

میثم برادر کوچک الزیدی می‌گوید: لحظه‌ای که او این کار را کرد منتظر بود تا گلوله‌ای از سوی یکی از ماموران امنیتی به سویش شلیک شود. البته او هنوز هم چنین انتظاری می‌کشد ولی از مرگ نمی‌هراسد.

اقدام الزیدی در پرتاب کفش به سوی بوش در آخرین سفر وی به عراق در دسامبر گذشته طی 9 ماهی که از این ماجرا می‌گذرد همچنان مورد تحلیل قرار می‌گیرد. دوشنبه هفته آینده الزیدی از زندان آزاد می‌شود. 10 ثانیه‌ای که او خلق کرد نماد 6 سال رنج و بدبختی مردم عراق است. زندگی الزیدی از این پس می‌تواند جنجالی‌تر از گذشته‌اش باشد.

آن کفش‌ها هنوز در دنیای سایبر پرتاب می‌شوند

در عراق و در همه دنیای عرب آزادی الزیدی از زندان جشن گرفته می‌شود. چند کلمه‌ای که او هنگام پرتاب کفس به بوش گفت( این بوسه‌ای است برای تو؛‌ای سگ؛ از سوی ایتام و بیوه‌های عراقی) در اذهان مردم عراق و اعراب حک شده و همیشه به یاد آنها خواهد ماند.

صحنه پرتاب کفش به بوش درحالی‌که بوش همانند اردکی سربه گریبان گرفته است روی تی شرت‌های بسیاری از جوانان مصری به چشم می‌خورد و در ترکیه هم تبدیل به یک بازی شده است.

میلیون‌ها نفر الزیدی را مورد ستایش و تقدیر خود قرار داده‌اند؛ چرا که به باور آنها الزیدی همان کاری را کرد که رهبران عراق از انجام آن هراس دارند و عاجزند.
پس از زندانی شدن الزیدی موجی از اعتراضات عمومی و تلاش برای آزادی وی از بند آغاز شد.

خانه‌ای 4 خوابه توسط رئیس سابق الزیدی برای وی ساخته شد. یک اتومبیل جدید و هزاران وعده دیگر در انتظار الزیدی است. تلویزیون البغدادیه و همکاران وی هم هرکدام با هدایایی در انتظار آزادی وی هستند. یک عراقی ساکن مراکش هم پیشنهاد داده تا دخترش را به همسری الزیدی در آورد. یک سعودی حاضر شده کفش‌های الزیدی را به قیمت خیره‌کننده 10 میلیون دلار خریداری کند. یک مراکشی دیگر هم می‌خواهد تا اسبی با افسار طلا برای الزیدی بفرستد.

اگر چه بسیاری از این پیشنهادها احساسی است اما باید دید پس از آزادی الزیدی از بند چه رخ خواهد داد. احمد جوده کشاورز 75 ساله شهر نابلس در کرانه باختری هم از هزاران دلاری سخن می‌گوید که اقوامش برای الزیدی جمع کرده‌اند. جوده شخصا تصمیم دارد تا نیمی از بزهایش را برای الزیدی بفرستد. وی همچنین پیشنهاد داده درصورت تمایل الزیدی یکی از دختران طایفه‌اش را به همسری او درآورد.

جوده می‌گوید: ما به مردم عراق به خاطر آنچه الزیدی انجام داد احترام می‌گذاریم؛ ماهم طعم اشغال را چشیده‌ایم. کاری که الزیدی کرد نه به نیابت از عراقی‌ها بلکه به نیابت از تمام اعراب بود. معتقدیم بوش در پس همه مشکلات دنیای عرب وجود دارد.

برادر الزیدی تاکید می‌کند که هیچ کس الزیدی را به پرتاب کفش به سوی بوش ترغیب نکرده است. وی همچنین می‌گوید: برادرم همیشه فکر می‌کرد روزی توسط القاعده یا آمریکایی‌ها کشته خواهد شد؛ وی چندبار توسط شورشیان ربوده شده بود و تعجب می‌کند که چرا تاکنون زنده مانده است.

منتظرالزیدی تصمیم دارد پس از آزادی از زندان با ترک حرفه روزنامه نگاری یک یتیم خانه راه‌اندازی کند. الزیدی پس از دستگیری توسط نیروهای عراقی شکنجه شد. براساس مستندات پزشکی قانونی یک دندان، 2دنده و پای الزیدی در زندان شکسته شده است. برادر الزیدی می‌گوید که نخستین اقدام الزیدی پس از آزادی از زندان ترک عراق برای مداوا و سپس بازگشت به کشورش برای زندگی است.

وی در پایان می‌گوید: احساس می‌کنم مثل یک هنرپیشه مشهور شده ام؛ هرجا که می‌روم مردم به‌دنبال عکس انداختن و امضا گرفتن از من هستند. با من که اینگونه‌اند با برادرم چه خواهند کرد؟

گاردین- 9 سپتامبر 2009
ترجمه: احسان تقدسی


کلمات کلیدی:
کابوسی به نام شرلوک هلمز
ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢  

کمتر پیش می‌آید که مخلوقی از خالق خود مشهورتر شود. شرلوک هلمز نمونه‌ی خوبی از این مورد است؛ کارآگاه برجسته‌ی ادبیات جهان که مرگش نامه‌های خشم‌آلود فراوانی را برای نویسنده‌اش به همراه داشت: مردی به نام سر آرتور کانن دویل.

اگر آگاتا کریستی علاقه‌ی وافری به قهرمانان دست‌پرورده‌اش، هرکول پوآرو یا خانم مارپل داشت، در عوض سر آرتور کانن دویل قهرمانش را از روی قصد به کشتن داد؛ آن هم تنها به این دلیل که دیگر حوصله‌ی او را نداشت. البته در آن زمانی که او در پی راهی می‌گشت تا از دست شرلوک هلمز خلاص شود، حساب یک چیز را نکرده بود: آن هم واکنش خوانندگان و شیفتگان هلمز که نمی‌توانستند تصور کنند، کارآگاه محبوبشان دیگر زنده نیست.

شرلوک هلمز تا آن اندازه واقعی به نظر می‌رسید که با مردن او انگار امنیت خیابان‌های لندن هم به خطر می‌افتاد و دیگر هیچ مانعی نمی‌توانست سد راه جنایتکاران و قاتلان شود. از نظر خوانندگان، دویل می‌توانست هر کاری را با هلمز بکند، او را به تعطیلات طولانی مدت در آفریقا بفرستد، میزان مصرف کوکایین او را شدت ببخشد یا اینکه او را عاشق زنی زیبارو و با هوش کند، اما "کشتن" هلمز چیزی نبود که آنها به سادگی به آن رضایت بدهند.

سر آرتور کانن دویل، خالق برجسته‌ترین کارآگاه جهان، در نهایت مجبور به پذیرش این نکته شد که مخلوقش مشهورتر از خود اوست، هر چند در نهایت هر دو به یک اندازه جاودانه ماندند.

روی آوردن دکتر بیکار به داستان‌نویسی

آرتور ایگناتیوس کانن دویل در اصل در دانشگاه ادینبورگ پزشکی خوانده بود و مدتی نیز به عنوان پزشک کشتی به سواحل غربی آفریقا و قطب شمال سفر کرده بود. او پسر مردی انگلیسی و دا‌ئم‌الخمری بود که هیچ دستاورد مهمی در زندگی‌اش نداشت و مادرش زنی ایرلندی و کتابخوان بود که در روز ۲۲ مه سال ۱۸۹۵ او را به دنیا آورده بود.

کانن دویل پس از اتمام تحصیلاتش به مدت هشت سال تمام هر روز روانه‌ی مطب سوت و کورش می‌شد که به ندرت بیماری داخل آن قدم می‌گذاشت. البته کسادی طبابت دویل نتیجه‌ی ارزشمندتری به همراه داشت، زیرا او به اندازه‌ی کافی زمان در اختیار داشت تا دست به قلم شود. هرچند در نگاه اول پزشکی کمک چندان بزرگی در امر نویسندگی به شمار نمی‌رود، اما در مورد دویل قضیه کاملا تفاوت می‌کرد، زیرا او شخصیت‌پردازی اصلی داستانش را مدیون استادش در دانشگاه ادینبورگ بود.

دویل برای خلق شرلوک هلمز پروفسور جوزف بل را به یاد می‌آورد که دارای استعداد خارق‌العاده‌ای بود. او در رویارویی با بیماران می‌توانست به خوبی از روی ویژگی‌های ظاهری آنها پی به شغل و خصوصیات شخصی آنها ببرد؛ مثلا تفاوت میان راه رفتن یک سرباز و یک ملوان.

برای مثال اگر بل متوجه می‌شد که بیمارش یک ملوان است، به دنبال خالکوبی‌هایی می‌گشت که می‌توانستند به او نشان دهند که بیمارش به چه سرزمین‌هایی سفر کرده است. او همچنین هیچگاه از بررسی دست‌های بیمارانش غافل نمی‌‌شد، زیرا دست‌ها به خوبی نشان می‌دادند که شغل یک فرد چیست.

زمانی که دویل دانشجوی سال دوم پزشکی بود، جوزف بِل او را به عنوان دستیارش انتخاب کرد. این فرصت مناسب به دویل این امکان را می‌داد تا به خوبی شاهد رفتار بل باشد و تک تک ویژگی‌های او را به خاطر بسپارد. این ویژگی‌ها شامل ویژگی‌های ظاهری نیز می‌شد. بینی و چانه‌ی مثلثی‌شکل بل، راه رفتن پر انرژی او و همچنین چشم‌های درخشانش درست خصوصیاتی بودند که بعدها شرلوک هلمز به تمامی وامدار آنها شد.

بسیاری بر این عقیده‌اند که شخصیت دکتر واتسن، دوست و همراه همیشگی شرلوک هلمز، در حقیقت تصویری از خود کانن دویل است و هلمز نیز کسی نیست جز پروفسور بل.

شبحی بلند بالا با بینی عقابی شکل

با داستان (A Study in Scarlet) که در ایران با نام "اتود در قرمز لاکی" ترجمه شده، شرلوک هلمز برای نخستین بار پا به دنیای واقعی گذاشت. با اولین داستان، هلمز نشان داد که کارآگاهی متفاوت از هم‌کیشان پیشینش است. او که تا اندازه‌ای از شیمی سر رشته دارد، در آزمایشگاه کوچک منزلش لکه‌‌های خون به جا مانده از صحنه‌ی جنایت را تجزیه می‌کند؛ کاری که در آن زمان حتی در اسکاتلند یارد هم چندان متداول نبود!

دویل در ازای ۱۳۰ پوند امروزی این داستان را فروخت که در سالنامه‌ی بیتن در کریسمس ۱۸۸۷ به چاپ رسید. رفته رفته ناشران دیگر هم به داستان‌های هلمز علاقه نشان دادند و به این ترتیب دویل تصمیم گرفت تا پزشکی را رها کند و تمام وقت خودش را به مخلوقش اختصاص دهد. البته در این میان خوانندگان هم نه تنها با ویژگی‌‌های منحصر به فرد شرلوک هلمز آشنا شده بودند، بلکه تصور دقیقی از چهره‌ی او نیز داشتند.

این تصور دقیق مرهون تصاویری بود که سیدنی پجت از هلمز ترسیم کرده بود. در تمامی این نقاشی‌ها که همراه با داستان‌ها نخستین‌بار در مجله‌ی "استرند" به چاپ رسیدند، هلمز مردی بلندبالا با بینی و چانه‌ی عقابی شکل نمایش داده شده بود که دقیقا با جزییات ذکر شده از سوی دویل مطابقت داشت.

جدال مرگ

کانن دویل در مجموع ۵۶ داستان کوتاه و بلند درباره‌ی شرلوک هلمز نوشته است. البته در این میان او یک بار قهرمانش را به کشتن داد تا بلکه کمی با خیال راحت نفس بکشد و به گفته‌ی خودش وقت برای پرداختن به دیگر داستان‌ها و رمان‌هایش داشته باشد. برای همین هم، هنگامی که او به همراه خانواده‌اش برای معالجه‌ی همسرش در سوییس به سر می‌برد، با دیدن آبشار "رایشن باخ" به این فکر افتاد تا مقدمات مرگ شرلوک هلمز را آماده کند.

به این ترتیب آبشار رایشن‌باخ تبدیل به صحنه‌ی جدال میان هلمز و دشمن دیرینه‌اش پروفسور جیمز موریارتی شد. هر چند هلمز شمشیرباز و مشت‌زن چیره دستی بود، اما با این حال در این جدال شکست خورد و درون آبشار سقوط کرد.

البته دویل روی دیگر سکه را ندیده بود. خشم طرفداران هلمز از مرگ وی آنچنان شدید بود که او ناچار شد، کارآگاه را یک بار دیگر زنده کند. سپس هلمز برای واتسن توضیح می‌دهد که در این نبرد او توانسته خود را از سقوط نجات دهد و برای مدتی به عنوان یک جهانگرد نروژی سفر کند!

پایان حقیقی یک قهرمان

آرتور کانن دویل در مجموع پنج فرزند داشت که حاصل دو ازدواج وی بودند. او همانند قهرمانش ورزشکار خوبی به شمار می‌رفت و مهارت زیادی در بازی کریکت، گلف و فوتبال داشت. دویل پس از دست دادن همسر اول، یکی از پسرانش و چند تن از خویشاوندان نزدیکش مدتی دچار افسردگی شدید شده بود. وی به زندگی پس از مرگ علاقه داشت و در مورد آن نیز نوشته‌های فراوانی دارد.

به دلیل نوشتن چندین مقاله درباره‌ی جنگ "بوئر" (جنگ آفریقای جنوبی) برای یک روزنامه‌ی انگلیسی او مفتخر به دریافت لقب "سر" شد.

در پاییز سال ۱۹۲۹ مشخص شد که سر آرتور کانن دویل مبتلا به ناراحتی شدید قلبی است. یک سال بعد، او هنگامی که صبح زود به درون باغ خانه‌اش رفته بود، دچار حمله‌ی قلبی شد و در روز دوشنبه ۷ ژوئیه‌ی سال ۱۹۳۰ در میان اعضای خانواده‌اش در گذشت. ۲۲ ماه مه ۱۵۰مین سالروز تولد سر آرتور کانن دویل است.نویسنده: سمیرا نیک‌ آیین-دویچه وله


کلمات کلیدی:
بدلباس‌ترین سیاستمدارها
ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢  

در دنیای سیاست عادی‌ترین اشیا تبدیل می‌شوند به نمادی از یک اخلاق، رفتار یا یک هنجار. مثلا سیگار برگ فیدل کاسترو به اندازه خود این مبارز کوبایی شهرت دارد، اما این‌بار مجله تایم در آخرین شماره خود به سراغ لباس‌های سیاستمداران رفته و معروف‌ترین آنها را فهرست‌وار بررسی کرده است.

از لباس‌ خاص خاکی‌رنگ کیم یونگ ایل تا تی‌شرت قرمز چاوز. بعضی از سران کشورها با لباس‌های منحصر به‌فردی که به تن می‌کنند، نام خود را بر سر زبان‌ها انداخته‌اند و حتی موجب به وجود آمدن یک مد جدید در کشورهای خود شده‌اند، اما همیشه سیاستمداران، خوش‌پوش نیستند، کیم یونگ ایل (رهبر کره شمالی)، ولادیمیر پوتین (نخست‌وزیر روسیه)، معمر قذافی (رئیس‌جمهور لیبی)، اوا مورالس (رئیس‌جمهور بولیوی)، فیدل کاسترو (رهبر سابق کوبا) و هوگو چاوز (رئیس‌جمهور ونزوئلا) از بدپوش‌ترین سیاستمداران بین مردم شناخته می‌شوند.

کیم یونگ ایل: انتظار می‌رفت که کیم یونگ ایل رهبری خوش‌پوش باشد. وی اغلب اوقات در یک لباس سافاری خاکی‌رنگ ساده، عینک دودی درشت، کفش‌هایی با پاشنه 5 اینچی که او را کمی قد بلند نشان ‌‌دهد، دیده می‌شود. برای تکمیل تیپ بدش، لباس‌هایی که چند سایز کوچک‌تر از لباس‌های معمول خود می‌پوشد که شکم برآمده او را نمایان‌تر می‌کند.

ولادیمیر پوتین: به نظر می‌رسد که نخست‌وزیر سینه‌ستبر روسیه در حال فعالیت‌هایی نظیر اسب‌سواری، ماهیگیری یا شکار حیوانات خطرناک،‌ نمی‌تواند پوشیدن پیراهن را تحمل کند. برای همین در بیشتر عکس‌های غیررسمی‌اش او تن پوشی ندارد!

معمر قذافی: نه همراه بردن شترهایش در سفرهای اروپایی و نه یوزپلنگانی که در خانه‌اش نگهداری می‌کند که هیچ چیزی به اندازه لباس‌های رنگارنگ قذافی نتوانسته او را مشهور کند. قذافی اغلب در پارچه شال مانند رنگین ابریشمی آویخته به خود با لباس بادیه‌نشین‌ها و پوست حیوانات که به نشانه تبعیت وی از رسوم قدیمی آفریقایی‌اش است،‌ دیده می‌شود.

اوا مورالس: به لباسش ژاکت نگویید. اسمش در واقع چومپاست، یک پلیور دست بافت و سنتی که از پشم شتر آمریکایی بافته شده‌است. این پشم توسط مردم بومی بولیوی تهیه می‌شود و اوا مورالس هم از آن استفاده می‌کند. رئیس‌جمهور بولیوی آشکارا علاقه‌ای به پوشیدن کت و شلوار ندارد.

فیدل کاسترو: فیدل کاسترو طرفدار مارک آدیداس است. ظاهرا این رهبر 80 ساله که از مشتریان پروپاقرص لباس نظامی بود، اکنون به لباس‌های گرم‌کن که توسط یک شرکت آلمانی لوازم ورزشی تولید می‌شود، ‌علاقه‌مند شده‌ است.

هوگو چاوز: از اواخر دهه 1810 1800 رنگ قرمز نماد نبرد طبقات اجتماعی بوده است. ونزوئلای به رهبری هوگو چاوز هم با استفاده از آن به عنوان رکن اصلی تمام حضورهای سیاسی‌اش و همچنین لباسی که به تن می‌کند، این سنت را زنده نگه ‌داشته‌ است. این رنگ را همیشه به نحوی حفظ کرده است تا نشان دهد که چاوز و ونزوئلا با قدرت در سنگر سوسیالیسم حضور دارند.


کلمات کلیدی:
نگاهی به پدیده متلک‌پرانی و مسخره کردن
ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢  

متلک گفتن و تمسخر دیگران متأسفانه کم و بیش در گوشه و کنار این شهر دیده می شود و گاهی اوقات جوانانی را می بینیم که بدون فکر کردن به عواقب آن متلک می پرانند و یا دیگران را مسخره می کنند. آنها نمی‌دانند این صداهای زشت در جامعه گم نمی‌شوند و می‌مانند تا روزی به گوش خود آنها برسند.

این افراد که به عقیده روانشناسان دارای «اختلال رفتاری» هستند از تمسخر دیگران و متلک گفتن به این و آن لذت می برند. شاید شما هم به یکی از آنها برخورده باشید. آنها را همه جا می توان یافت از تاکسی گرفته تا اتوبوس و کوچه وخیابان تا اماکن عمومی و پارک ها و اماکن تفریحی و...

این افراد با حضور در اماکن عمومی، مراکز تفریحی، وسایط نقلیه عمومی و... گاه‌و‌بی‌گاه با بروز رفتارهای نامناسب از خود موجبات آرامش و آسایش دیگران را برهم می‌زنند که دراین میان بیشتر این رفتارها از سوی پسران است واین بیشتر خانم ها هستند که قربانی چنین «اختلال رفتاری» هستند که هر روزه باید آن را تحمل کنند.


کلمات کلیدی:
وام انسان را چاق می‌کند
ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢  

دانشمندان آلمانی با انجام یک پژوهش روی شهروندان کشورهای غربی دریافته اند افرادی که بیش از دیگران وام می گیرند و بدهکارند، بیشتر از چاقی رنج می برند.

واحد مرکزی خبر به نقل از روزنامه اینترنتی روسی لنتا گزارش داد: در سالهای گذشته شمار ساکنان کشورهای غربی که از عهده بازپرداخت وام ها برنمی آیند بسیار افزایش یافته است و حدود سه میلیون نفر معادل 7/6% خانواده های آلمانی با چنین مشکلی روبرو هستند.

محققان دانشگاه مانتس با مقایسه داده های مربوط به 949 نفر که درپی ورشکستی یا ناتوانی در بازپرداخت وام به مشاوران مراجعه کرده اند، با اطلاعات مربوط به کسانی که بدهی ندارند، متوجه شدند بدهکاران دو برابر بیش از دیگران اضافه وزن دارند و دو و نیم برابر دیگران از چاقی رنج می برند؛ علاوه بر این بدهکاران بیش از دیگران مستعد ابتلا به افسردگی و استعمال دخانیاتند.

به گفته اوا میونستر سرپرست محققان، بدهکاران بیش از دیگران می خورند تا بر اضطراب و افسردگی غلبه کنند و این در حالی است که کمتر از دیگران به غذای سالم دسترسی دارند.

وی معتقد است عکس این قضیه نیز می تواند صحت داشته باشد یعنی افراد چاق به خاطر ناتوانی در یافتن کارهای پردرآمد بیش از دیگران بدهکار می شوند.


کلمات کلیدی:
بنز طلا در دبی
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢  

 


کلمات کلیدی: